تبليغاتX
حیات برهنه

حیات برهنه

از درون افسردگی

این روزها افسردگی به من هجوم آورده،افسردگی از جنس دلتنگی،بی نظمی،خستگی و بی حالی نیست،افسردگی این هیولای مهاجم تعریف خاص خود را دارد تبعات جسمی خود را دارد، تو را از خواب و خوراک می اندازد و به پیش می آید، نمی شود با چسناله کردن توی وبلاگ رفع و رجوع اش کرد تکنیک های خاصی را باید برای مقابله اش ابداع کنی و استراتژی های اساسی را در مقابل اش تبیین کنی.آنجا که رویا به بن بست می رسد افسردگی آغاز می شود.افسردگی تک عاملیتی و حتی چند عاملیتی نیست از من می پرسند به خاطر چی دپرس هستی؟ عجالتا چند دلیل شخصی ردیف می کنم ،می گویند به خاطر اینها؟ تو باید مقاوم تر باشی و مثال هایی از انسان های مقاوم و یا کسانی که نسبت به من  به مراتب شرایط بدتری دارند را می زنند انگار که همه انسان ها در برابر مصائب واکنش های یکسان دارند ولی افسردگی تک عاملیتی و چند عاملیتی نیست،افسردگی تاریخچه دارد برآیند تجربه زیسته  ناخوشایند یک انسان در چند سال گذشته می تواند زمینه ساز افسردگی باشد آن وقت است که یک عامل کوچک می تواند کاتالیزور هجوم افسردگی باشد.انزوا و طرد هم عامل و هم معلول افسردگی است.هویت من در نسبت با دیگری تعریف می شود وقتی که میل ات در نسبت با میل دیگری نبود تو بی نیاز شده ای،تو به آرامش رسیده ای و تو خدا شده ای ولی تا آن زمان انسان موجود اجتماعی بیچاره ای است که به حضور دیگران نیاز دارد.افرادی هستند که پیرامون تو اند ولی ربطی به تو ندارند و افرادی هم هستند که پیرامون تو نیستند ولی به تو ربط دارند اینجاست که تو طرد شده ای.نکته ترسناک اینجاست وقتی به غار انزوا تبعید شدی تونل خروج از افسردگی که نور رفاقت از آن می تابد پیدا نیست،رفاقت وجود ندارد رفاقت شدنی است،رودکی می گوید "بی صد هزار مردم تنهایی/با صد هزار مردم تنهایی" هولناکی قسمت دوم جمله رودکی را می بینید به نظر می رسد که خروج از غار انزوا یک واجب عینی ولی سینه خیز است.آسیب دیده پوست کلفت نیست باید در جامعه بود و باید پوست کلفت بود.

افسردگی زندگی روزمره ات را مختل می کند،حواس پرت ات می کند دچار فراموشی می شوی شب ها بدخواب می شوی و کابوس می بینی احساس تنگی نفس میکنی چیزی گلویت را می فشارد!

آنجا که رویا به بن بست می رسد افسردگی آغاز می شود،چه چیز افسردگی را پروار می کند: ناامیدی! زمانی فرزاد کمانگر در یکی از نامه هایش نوشت: "اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان و به روياهايتان پشت نکنيد" یادمان باشد که در جهان بی معنای امروز که تنازع بقا و جنگ همه علیه همه بدجوری بی رمق مان کرده این ما هستیم که معنا را تعریف می کنیم  مجبوریم که تعریف کنیم اهداف کوتاه مدت و رویاهای بلند مدت را." من اگر سیک زندگی ام را تغییر ندهم تا دو سال دیگر یا خودم را خواهم کشت و یا راهی تیمارستان خواهم شد" اتفاقا این نقطه بحرانی ما را به تداوم افسردگی راغب تر می کند باید بدانیم که افسردگی ممکن است به یاری دیرین تبدیل شود روحش در ما حلول کند و برای ده ها سال در ما بماند افسردگی همدم روزمرگی است به آن عادت نکنیم!

این چند خط را از درون افسردگی تند تند نوشتم از درون غار انزوا که به آن تبعید شده ام ! شاید باید افسرده های جهان متحد شوند!تمام آن هایی که از بیکاری رنج می برند و کاتالیزور افسردگی شان شده تمام ان هایی که از بحران عاطفی و محرومیت جنسی رنج می برند تمام آن هایی که از جامعه اخراج شده اند ،همه ی مطرودین!

افسردگی جلوی غار انزوا نشسته و چپ چپ نگاهم می کند،افسردگی هجومی است هر چند وقتی می آید و گلویم را می فشارد این روزها بیشتر به من سر می زند باید معنایی تعریف کرد باید راهکاری تعریف کرد باید راه فراری پیدا کرد داخل غار در اعماق دور افتاده ترین جزایر تنهایی نشسته ام و سعی می کنم که با او بجنگم نباید به افسردگی باج داد! افسردگی چپ چپ نگاه می کند و من هم به او چپ چپ نگاه می کنم

 

هر صبح

قبل از اینکه خورشید بیرون بیاید

و با نورش داد بزند

"من قوی هستم"

از جایم بلند می شوم

اشک های دیشبم را پاک می کنم

تمام کسانی را که دوست دارم، بیدار می کنم

برای صرف صبحانه به آشپزخانه می برم

در را رویشان قفل می کنم

و همهء آنها می فهمند که گول خورده اند!- آنجا حمام است! آن هم حمام آب سرد!-

همه چیز را آتش می زنم

سرم را می تراشم

داد می زنم:

"من قوی هستم"

خورشید می ترسد

و دیگر بیرون نمیآید

(شعر از مریم پالیزبان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 21:39  توسط حسام  | 

پس از ضربه های مهلک ساواک به چریک های فدایی خلق، بازداشت یا کشتن حمید اشرف به مهمترین مسأله ی ساواک تبدیل شده بود. شاه به شدت این موضوع را تعقیب می کرد. ثابتی می گوید:

"هر وقت عواملی از این سازمان دستگیر و یا در درگیری ها کشته می شدند، شاه می پرسید با حمید اشرف چه کرده اید"(ص 248).

در عملیات 26 اردیبهشت 1355 علیه خانه های تیمی سازمان چریک های فدایی خلق، حمید اشرف دوباره موفق به فرار می شود. ثابتی می گوید:

"گزارش واقعه را با ذکر این که حمید اشرف، توانسته است از هر دو محاصره فرار کند، برای شاه فرستادم. چند روز بعد، از دفتر ویژه ی اطلاعات خبر دادند که گزارشی به عرض اعلیحضرت رسیده است که مأمورین واحد اجرایی کمیته ی مشترک ضد خرابکاری که عمدتاً پرسنل شهربانی بودند، آموزش لازم را برای محاصره ی خانه های امن و مقابله ی با گروه های تروریستی ندارند و اعلیحضرت دستور داده اند، دفتر ویژه طی یک بازرسی وسیع، نواقص کار را یافته و گزارش کند"(ص 251)


عرفان قانعی فرد، در دامگه حادثه، بررسی علل و عوامل فروپاشی حکومت شاهنشاهی، گفت و گویی با پرویز ثابتی، مدیر داخلی ساواک، شرکت کتاب، چاپ اول: 1390

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:33  توسط حسام  | 


‎((...ﮔﺎﻫﯽ وﻗﺖ ﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﭘﻠﯿﺲ ﻫﺎ ﮐﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﻣﺎ ﻧﻪ. ﺟﻮاب ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ را ﮐﻪ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ و ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮف ﻫﻢ ﻣﯽ زﻧﻨﺪ. ﭘﺲ ﮐﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ و ﺻﺪاي ﺧﻮدﺷﺎن را ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺻﺪاي ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺟﺜﻪ ي ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺎن آﻧﻘﺪرﺿﻌﯿﻒ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﻮش ﺷﺎن ﻧﻤﯽ رﺳﺪ، ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺻﺪاي ﺧﻮدم ﮐﻪ ﮐﻞ ﺟﺜﻪ ام اﻧﺪازه ي ﯾﮏ ﺑﻨﺪ اﻧﮕﺸﺖ ﭘﻠﯿﺲ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ زﺑﺎن ﻣﺎن را ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ، اﯾﻦ ﻣﺮدﻣﺎن دو ﭘﺎ ﭼﻘﺪر زﺑﺎن ﻧﻔﻬﻢ اﻧﺪ. اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻣﺮدﻣﺎن دﯾﮕﺮ ﻫﻢ زﺑﺎن ﻧﻔﻬﻢ اﻧﺪ. ﻣﺜﻼً ﻫﻤﺎن ﭼﻬﺎرﭘﺎﻫﺎي ﻗﻼده ﺑﻪ ﮔﺮدن. روزي ﯾﮑﯽ از ﻫﻤﺎن ﭼﻬﺎرﭘﺎﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﻠﯿﺲ ﻫﺎ دوﺳﺖ اﺳﺖ ﺟﻠﻮي در ﺳﻠﻮل اﯾﺴﺘﺎده ﺑﻮد و ﻣﺎ را ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﺮد. ﻫﺮ ﭼﻪ در ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺶ ﺧﯿﺮه ﺷﺪم و داد زدم و از او ﮐﺎﻏﺬ و ﺧﻮدﮐﺎر ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﻫﯿﭻ واﮐﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎن ﻧﺪاد. ﺑﻌﺪ رو ﮐﺮد ﺑﻪ ﯾﮑﯽ از ﭘﻠﯿﺲ ﻫﺎ و ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﻫﻤﻪ ي ﺷﺎن از ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻣﺮده اﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺪت ﻫﺎﺳﺖ اﯾﻨﻄﻮر ﺑﯽ ﺣﺮﮐﺖ و ﺑﯽ ﺳﺮ و ﺻﺪا ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻫﻤﻪ ي اﯾﻨﻬﺎ را در ﺑﺮﮔﻪ ي دﻓﺎﻋﯿﺎﺗﻢ ﺧﻮاﻫﻢ ﻧﻮﺷﺖ. ﺣﺘﯽ اﮔﺮ ﺷﺪه ﻣﺪﻓﻮع ﻫﻤﻪ ﻣﺎن را ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ و ﺑﺎ ﻣﺪﻓﻮع و ﺷﺎش دﻓﺎﻋﯿﺎﺗﻢ را روي دﯾﻮار ﺳﻠﻮل ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ. ﻣﺠﺒﻮر ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻢ دﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ي اﯾﻦ ﮐﺎرﻫﺎ را ﺑﮑﻨﻢ. آﺧﺮ ﻣﺮدﻫﺎي ﻣﺎ ﺑﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﻫﺰارﺗﺎ ﺗﺨﻢ ﻫﻢ دارﻧﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﻏﯿﺮت اﻧﺪ. آﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ زود ﺑﻪ اﯾﻦ وﺿﻊ ﻋﺎدت ﮐﺮده اﻧﺪ. اﻟﺒﺘﻪ زن ﻫﺎﯾﻤﺎن ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر.))

سمانه مرادیانی/قسمتی از داستان کوتاه برگه دفاعیه.

سمانه روز گذشته با قرص برنج خودکشی کرد یادش گرامی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:19  توسط حسام  | 

همکارم احمد آقا  دو سال پیش باید بازنشسته می شد.طبق قانون کسانی که در محیطی خطرناک کار می کنند بیست ساله بازنشسته می شوند.احمد آقا هم مشمول این قانون بوده بیست سال در محیطی آلوده کار کرده ولی وقتی به بیمه مراجعه می کند متوجه می شود که مرخصی های بدون حقوق اش در سال 73 را غیبت محسوب کرده اند و به همین راحتی او را از بازنشستگی محروم می کنند او حالا مجبور است پنج سال هم اضافه، کار کند.برخی دیگر از کارگران هم به این مشکل برخورده اند و بعضی هاشان تا 10 سال هم مجبور به اضافه کار کردن هستند. طبعا احمد آقا و دیگر کارگران از این ظلم بزرگ شاکی اند آن ها به ناحق قربانی  منافع کارفرما و شرکت بیمه شده اند ولی خب در نبود تشکل یا سندیکای کارگری که از حق شان دفاع کند دستشان به هیج جایی بند نیست.البته وضعیت آن ها که کارگران استخدامی هستند  همواره نسبت به ما کارگران قراردادی به مراتب بهتربوده.از سال 73-74 دیگر کسی را استخدام نکرده اند.کارگران قراردادی از پاداش اضافه تولید محروم اند و امنیت شغلی هم ندارند.

جدیدا دولت احمدی نژاد دارد پیش نویس قانون کار را تصویب می کند که در آن شرایط به مراتب ضد کارگری تری است.یکی از اصلی ترین ویژگی های دست راستی ها تصویب قوانین ضد کارگری است. سیاست های دولت احمدی نژاد برگرفته از موج جهانی نئولیبرالیسم است که با تعدیل ساختارها سبب تضعیف وضعیت سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر شده اند به همین دلیل است که یوسف اباذری دولت احمدی نژاد را هایکی ترین دولت و فریبرز رئیس دانا این دولت رو نئولیبرال ترین دولت ها می دانند.

البته تصویب قوانین ضد کارگری فصل مشترک سه دولت رفسنجانی،خاتمی و احمدی نژاد محسوب می شود مثلا در زمان خاتمی بود  که با خارج کردن ابتدا کارگاه‌هاي کم‌تر از 5 نفر و سپس 10 نفر از شمول قانون کار، تمامي کارگران ساختماني، کارگاه‌هاي قالي‌بافي، کوره‌پزخانه‌ها، ريخته‌گري‌ها، جوش‌کاري‌ها، مکانيکي‌ها، تراش‌کاري‌ها، ، کارگران نقاش، خياط، نانوا، کفاش و ساير کارگران صنوف از حمايت قانون کار محروم شدند.

این هم از دوستان اصلاح طلب با این سیاست های ضد کارگری شان! البته مصطفی معین یک هفته قبل از انتخابات 84 یک حمایت شل و ولی از سندیکا کرده بود ولی خب از کسی که دانشگاه دولتی را پولی کرده و اعتراض دانشجویان تو سال 82 علیه پولی شدن دانشگاه دولتی را سرکوب کرده چه انتظاراتی میشه داشت!

تو انتخابات شکوهمند 88 هم حرفی درباره حمایت از کارگر نبود کروبی که تیم اقتصادی اش کاملا راست بود،موسوی چی ها هم که در خیابان مشغول بای بای با احمدی نژاد بودند یک ماه قبل از کارناوال شادی سبزها در خیابان در روز 11 اردی بهشت(روزکارگر) فعالان کارگری و سندیکایی در توهم استفاده از فضای باز انتخاباتی در  پارک لاله تجمع کردند.تجمع کوچکی بود ولی دهها نفر بازداشت شدند.کسی در آن جو انتخاباتی از لزوم حمایت از سندیکا و کارگران چیزی نگفت!

  بار دیگر در آستانه روز جهانی کارگر قرار داریم سعی می کنم در این زمینه بیشتر بنویسم!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 23:56  توسط حسام  | 


این گوریل سرمایه دار نامزد اخوان المسلمین برای انتخابات مصر است."خیرات شاطر" که یک تاجر متمول است کاندیدای جریانی است که در دوران مبارک هم اپوزیسیونی نیمه قانونی و محافظه کار بوده،از ثروت بی کران و شبکه اجتماعی گسترده بهره مند است آن ها مدت ها خود را اصلاح طلب می خواندند و در آخرین مراحل به انقلاب مصر پیوستند.از روز سه شنبه هیئتی به نمایندگی از اخوان المسلمین به امریکا رفته تا نگرانی ها و پیش داوری های احتمالی غربی ها را مرتفع کنند.اخوان المسلمین در ارتش مصر نفوذ زیادی دارد ارتشی که امریکا سالانه حدود یک و نیم میلیارد دلار به آن کمک مالی می کند.یکی از اهداف هیئت اخوان المسلمین جلب رضایت امریکا برای ادامه این کمک هاست. مخالفت با تشكلها و اعتصابات كارگري ،تلاش برای تصویب قوانین ضد زن و حمایت از سرمایه داری جهانی و خصوصی سازی از دیگر ویژگی های اخوان المسلمین است.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 13:5  توسط حسام  | 


تجربه کار در شرکتی صنعتی علاوه بر یادگیری مهارت های شغلی تجربه اجتماعی خیلی خوبی هم هست،در واحد صنعتی ای که در آن شاغل ام تا کنون مشاهدات جالبی از طبقه کارگر داشته ام.مزدبگیران را بر حسب لباس شان به سه دسته تقسیم می کنم.البته مدیران و مهندسان ارشد هم دسته چهارمی می شوند که به آن نمی پردازم.اول به سراغ کارگران لباس آبی می روم که کارگران خدماتی،ساده و بچه های خط تولید را شامل می شوند.خب بدبخت ترین دسته همین ها هستند حقوق پایه سیصد و سی تومان میگرند و در محیط پر از آزبست و سیلیس روزی 9 ساعت کار می کنند،اکثرا سیگار می کشند،بد دهن هستند و درعین حال مظلوم و ساده دل؛وقتی شایع شد که اگر رای ندهید یارانه تان قطع می شود اغلب در انتخابات شرکت کردند،موضع گیری سیاسی مبهمی دارند به همه مسئولین بدون ذکر نام فحش می دهند البته به استثنای هاشمی رفسنجانی! که مشخص نام می برند!
دسته دو کارگران فنی هستند که لباس سورمه ای به تن دارند این ها هم حرف کاف دار زیاد می زنند ولی به یکدیگر فحش نمی دهند سیگار لایت می کشند،نسبت به اخبار سیاسی و اجتماعی آگاه هستند،صفحه اجتماعی روزنامه همشهری و رادیو مجلس خوراک شان است،خیلی هاشان در انتخابات شرکت نکردند،می دانند خصوصی کردن کارخانه چه بلایی به سرشان آورده و مثل کارگران ساده به آینده بدبین هستند.دسته سوم کارمندان بخش اداری شرکت هستند که کاپشن احمدی نژادی به تن دارند.اینها مودب هستند،سیگاری نیستند و یا دست کم آشکارا سیگار نمی کشند،محافظه کار و ترسو هستند.تیپ بعضی شان شبیه حزب اللهی هاست ولی معمولا بحث سیاسی نمی کنند.در نماز جماعت بیشتر شرکت می کنند در نماز کارگران ساده هم هستند فنی ها کمتر!
موقع ناهار اداری ها پیش امام جماعت شرکت می نشینند،اغلب با غذای شان دوغ یا ماست می خورند بر خلاف کارگان ساده و فنی که نوشابه مشکی پای ثابت سفره شان است( موقع ناهار بین دوغ،ماست و نوشابه باید یکی را انتخاب کنید)
در پست بعدی درباب کارگران فنی قسمت خودمان می نویسم داستان های جالبی دارند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 14:5  توسط حسام  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 18:33  توسط حسام  | 

چند نکته سرپایی از یادداشت امروز مجید محمدی:

مجید محمدی که دکترای جامعه شناسی را یدک می کشد هر از چند گاهی اظهارات جالبی از خود در می کند که مبنایی شهودی دارند،هیچ گونه ارجاعی چه به نظریات خود ایشان و یا کسانی که مورد نقد قرار می دهد در کار نیست،نقد نوشته های مجید محمدی از حوصله این پست وبلاگی خارج است.فقط چند نکته سرپایی که با خواندن نوشته اش به ذهنم رسید را با شما در میان می گذارم:

1-مجید محمدی شاکی است که چرا منتقدان از یک کلیت واحد به نام امریکا نام می برند ولی خود روشنفکران چپ را کلیتی واحد با مجموعه عقایدی یکسان می بیند که حتی نیازی هم به ذکر مثال مستقیم از رویکرد انان ندیده!
2-
محمدی علاقه دارد گفتمان امپریالیسم را هم ردیف نظریه غرب زدگی آل احمد بگیرد
3-
محمدی از ادبیات غیر تحلیلی چپ شکوه می کند ولی استدلال های شهودی خود او راه را بر هرگونه نقد و نظر بسته است.(شهود يعني فهميدن و درك كردن چيزي بدون استفاده از تصور با تصديق ديگر مثلا وقتي مي گوئيم كل از جزء‌ خود بزرگتر است اين گزاره را بدون نياز به استدلال و به طور بديهي درك مي كنيم. از اين رو آن چه كه شهودي است نيازي نيست تا با استدلالي منطقي يا روانشناختي توجيه شوند و در واقع آن ها خود توجيهند.استدلال شهودی، استدلالی با کمک ادله وجدانی و یافتنی (مانند امور فطری) است و برای اثبات مشارکت مخاطب را می‌طلبد و اگر قصد عناد باشد، این راه بی‌نتیجه است)
4-
یک نمونه از استدلال های شهودی محمدی او می گوید: ((استبداد دينی در ايران امروز بر سه پايه استوار است: ۱) بيگانه ترسی که حکومت با نظريه‌هايی مثل شبيخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی و نظريه‌ی توطئه مدام به ترويج و تبليغ ‌آنها پرداخته است، ۲) درآمدهای نفتی، و ۳) سپاه پاسداران. )) خب چرا چهار تا نه؟ چرا همین سه تا؟ یا چرا این سه تا برجسته اند؟یا چگونه محمدی به این جمع بندی رسیده و این سه پایه را برجسته ساخته با کمک کدام روش تحقیق؟با ارجاع به کدام نظریات؟با کدام پیمایش؟ معلوم نیست...!
5-
در یادداشتی که در جهت نقد چپ ها و "ادبيات ساده گيرانه‌ی مارکسيستی/اسلامگرا" نوشته شده محمدی از مفهوم "اپوزیسیون همسو" که عموما توسط اکبر گنجی استفاده می شود گله و و شکایت می کند!گنجی نه مارکسیست است و نه اسلامگرا و نه البته دکترای جامعه شناسی! ژورنالیست خوش ذوقی است که این روزها با ارجاعات فراوان تاریخی و سیاسی و با نقدهای تحلیلی خطرات امپریالیسم و اپوزیسون همسویی که خواهان تحریم و حمله به ایران هستند را گوشزد می کند.ای کاش این دکترای جامعه شناسی منظم نویسی مستدل نویسی و ارجاعات گوناگون و پرهیز از کلی گویی را از همین اکبر گنجی یاد می گرفت....

آمريکاستيزی روشنفکران ـ فعالان چپ ايرانی: سندرم "از موضع بالا"، مجيد محمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 20:32  توسط حسام  | 

بازنمایی لمپن ها همیشه در سینمای ایران از جذابیت خاصی برخوردار بوده است.در فیلم اخراجی ها  ساخته دهنمکی چگونگی هضم لمپن پرولتاریا در ساختار و مورد استفاده قرار گرفتن آن ها را می بینیم.در واقع قهرمانان فیلم همگی از حوزه رسمی اخراج شده اند ولی گفتمان حاکم در شرایط اضطرار لباس خود را به تن آنان می کند و آنان را در دایره خودی می گنجاند.

لمپن پرولتاریا خرده طبقه ای حاشیه نشین است ولی هر حاشیه نشینی جزو این خرده طبقه نیست.ولی چه می شود که فرودستان را لمپن می بینیم؟

طبقه متوسط و فرودستان در ایران همواره نگاه ایدئولوژیکی نسبت به یکدیگر دارند.در فیلم جدایی نادر از سیمین شاهد جدایی و کشمکش این دو طبقه با یکدیگر هستیم.طبقه متوسطی که فرودستان را همیشه در قالب لمپن پرولتاریا می بیند و فرودستانی که طبقه متوسط را بی بند وبار و ضد مذهب می دانند. درصحنه ای دردادگاه حجت(نماینده فرودستان) به نادر می گوید که :چرا فکر می کنین که ما از صبح تا شب می زنیم تو سروکله ی زن و بچمون، ما هم آدمیم.اودرمقابل قاضی اصرار دارد که حرف بزند:حرف نزنم که حقمو بخورن. و مشکل خود را در این می بیند که نمی تواند به مانند نادر نماینده طبقه متوسط، خوب و روان صحبت کند. درسکانس دادگاه، راضیه کل این شرایط را به خوبی خلاصه می کند:اومی گوید که شوهرش مدتی است که از کار بیکار شده و با شکایت طلبکاران، در یک ماه اخیر یک روز درمیان، زندان بوده.نگاه طبقه فرودست به طبقه متوسط هم جالب توجه است.سوظن حجت به نادر به عنوان کسی که فساد اخلاقی دارد و بی دین ایمان است نگاهی که اتفاقا گفتمان حاکم هم به آن دامن می زند.


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 17:55  توسط حسام  | 

حالا یک ژانری شده و اونم گیر دادن به اصغر فرهادیه که چرا گفته مردم ایران صلح طلب هستند،فرهادی گفته:" مردم ما مردمی هستند که برای همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام قائل اند و با نفرت و خشونت سر سازگاری ندارند"آیا مردم ایران خشونت طلب نیستند؟آیا نژاد پرست نیستند؟در معنای عام باید بلند و کشیده بگیم که خیر!
مردم ایران مردم بزرگ و قابل احترامی هستند که برای رسیدن به آزادی در صد سال اخیر دو انقلاب و سه جنبش عظیم رو به راه انداختند و با دو کودتای خونین و طولانی ترین جنگ قرن بیستم روبرو شدند.مردم ایران خشونت طلب نیستند بلکه همواره تحت خشونت سیستمی قرار گرفتند.آن هه سال هاست تلاش می کنند تا از زیر سایه پدرشاهی و استبداد خارج شوند،در طول تاريخ معاصر ايران هيچ‌گاه شاهد يك جدال قومي گسترده در بين اقوام ايراني نبوده‌ايم كه اوضاع را براي كنار هم نشستن اين اقوام با توجه به گذشته تاريخي خويش غير ممكن كند آن ها مردمی صلح دوست هستند،بگذارید حقیقتی را بازگو کنم:مردم ایران پیروز خواهند شد...بگذار برخیزند مردم بدون لبخند..



بعد از شکست هر جنبش اجتماعی است که می توان به راحتی انگشت اتهام را به سوی مردم گرفت،آیا استبداد زده بودن مردم سبب شکست نشده است؟آیا ما خودمان دیکتاتورهای کوچکی نیستیم که در نهایت همین لایق مان است؟آیا بهتر نیست از خودمان شروع کنیم.این رویکرد از فهم ریشه ای امور عاجز می ماند و همه چیز را به روبنا تقلیل می دهد. راهکار آن عاقبت می شود اینکه از خودمان شروع کنیم و یا اینکه فرهنگ ما مشکل دارد و لابد باید کار فرهنگی کنیم! نگاه آن ها در واقع همان نگاه مذهبی معروف قضیه سوراخ کشتی است منتها به صورت برعکس! آن ها معتقدند که اگر هر کس در عرشه کشتی سوراخ زیر پای خود را تعمیر کند مشکل حل خواهد شد ولی سوراخ بزرگ در زیر سطح کشتی است نه روی عرشه!!نگاه سیستمی داشته باشیم نه نگاه فرهنگی! در نهایت اینکه نباید از خودمان شروع کنیم؟؟ مارکس می گوید: ما نمی توانیم جهان را تغییر دهیم مگر آنکه خودمان را تغییر داده باشیم و ما نمی توانیم خودمان را تغییر دهیم مگر آنکه پیش از آن جهان را تغییر داده باشیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 17:56  توسط حسام  |