این همه مدت ادبیات سانتی مانتال و تضرع و مظلوم نمایی وعجز و لابه طرفداران اش را مسخره کردیم و حالا دلم برایش تنگ شده.دری گشوده می شود ودری بسته می شود صدای بستن چفت در  و سکوت و مکث به چشم هایش خیره می شوم من الکنم ، او هم الکن است. سیگاری میگیرانم او هم می گیرد چای میریزم تا باب صحبت را باز کنم منطقا باید طعنه آمیز شروع کنم از اعدام های 67 و آرمان های امام راحل  ولی باز خیره به هم نگاه می کنیم  باید حرص اش را درآورم تا با مشت بکوبد روی میز که بنده یک فرد انقلابی هستم تا من کیف کنم بهش می گویم گور بابای شبکه رسا گور بابای نه غزه نه لبنان گوربابای مسیح علی نژاد حتی گور بابای یه روز خوب میاد گور بابای...بحث اکستریم عرق سگی می خواهد حال ندارم گور بابا ها را ادامه دهم سریع چای ام را هورت می کشم و می روم وقت ملاقات تمام شده است.