پیروز حناچی، شهردار تهران مدتی است با مترو و دوچرخه به محل کار خود میرود و تیم روابط عمومی شهردار هم عکسهایش را منتشر میکند. این اقدام لابد آنقدر بدیع و خلاف عادت بوده که سبب ایجاد بحثهای زیادی در موافقت و یا نقد آن در فضای مجازی شده است. اما در این میان واکنش خبرنگار روزنامه شرق از همه جالبتر بود. او در توییتی جنجالی از شهردار خواست حالا که به فضاهای شهری سرک میکشد فکری هم برای جمعآوری کودکان کار کند. او در توییتاش خطاب به حناچی نوشت: «از شما درخواست دارم به وضعیت متکدیان و به خصوص کودکان شیشه پاک کن به دست پشت چراغهای قرمز رسیدگی کنید. آنها به راحتی وارد حریم خصوصی ما میشوند، هر وقت پشت اتومبیل هستم با زور و گاهی هم با فحش شیشه ماشینم را تمیز میکنند و به راحتی روی اعصاب میرن»
پشت چراغهای قرمز
عصرآلوده یک روز پاییزی را تصور کنید. کمی پایینتر از مگاپروژه اطلسمال(که با وجود رکود اقتصادی کنونی با شتاب در حال ساخت است)پشت چراغ قرمزی در خیابان پاسداران در اتومبیل خود نشستهاید.
کودکی کار سمجی به ماشین شما نزدیک میشود. آنها معمولاً ابتدا ماشینهای مدل بالا را هدف قرار میدهند احتمالاً به این علت که مبلغ دستخوش بالاتری میگیرند و یا اینکه سرنشین این خودروها برای خلاص شدن از دستشان زودتر هزار تومانی کف دستشان میگذارند.
چراغ قرمز 120 ثانیه است. در این دو دقیقه میتوانید به اطلسمال فکر کنید که در زیربنای 137 هزار متر مربع در لبه خیابان در حال ساخت است و قرار است چه بار ترافیکی عظیمی به مسیر عبوری شما تحمیل کند. در ادامه میتوانید به مانند اغلب مردم به آینده نامعلوم اقتصاد کشور فکر کنید. خب به نظر میرسد در آینده نزدیک قرار است دقایق بیشتری را در ترافیک سپری کنید و لابد بسیاری هم از ترافیک استفاده کرده و لابهلای خودروها سیدی و گل و دستمال خواهند فروخت وضعیت بد معیشتی هم احتمالا کودکان بیشتری را به کار در خیابان میکشاند تا چراغ سبز شود نتیجه میگیرید که به زودی باید با کودکان مزاحم بیشتری که به اتومبیلتان آویزان شدهاند سر و کله بزنید.
حریم خصوصی ما
شما از اینکه کودکان کار «وارد حریم خصوصی»تان شدهاند حسابی شاکی هستید. قانون اما اتومبیل شما را حریم خصوصی نمیداند. فرمانده ناجا بارها به این نکته اشاره کرده که مطابق تبصره ماده 5 قانون حمایت از آمران معروف و ناهیان منکر« اماکنی که بدون تجسس در معرض دید عموم قرار می گیرند، مانند قسمت های مشترک آپارتمان ها، هتل ها، بیمارستان ها و نیز وسایل نقلیه مشمول حریم خصوصی نیست.»
هر چند اتومبیل این امکان را میدهد که به دور از شنیدن متلکهای جنسی زنان سیگار بکشند و یا روسری خود را روی شانههایشان بیندازند ولی براساس ماده یک طرح عفاف و حجاب، مأموران راهنمایی و رانندگی میتوانند رانندگان که «کشف حجاب» کرده اند را 100 هزارتومان جریمه کنند.
بنابراین قانوناً حریم خصوصی شما محدود به چهار دیواری منزلتان میشود ولی در عوض صدها هزار شهروند تهرانی اکثر عمرشان را در فضاهای خصوصی میگذراند و از طرفی به صورت سازمان یافتهای هم خصوصی کردن فضاهای عمومی در جریان است!
سبک زندگی آنها به گونهای است که کمترین اصحکاک را با افراد جامعه دارند. جامعه برای آنها وجود ندارد. کمترین حضور را در فضاهای عمومی دارند و این حضور به سوی کمتر شدن و حتی به صفر رسیدن میل میکند.
یک روز زندگی در تهران بدون حضور در فضاهای عمومی چگونه است؟ صبحها سوار خودروی خود میشوید و به محل کارتان که احتمالاً یک شرکت خصوصی است میروید. البته بسته به پلاک خودروتان روزهای فرد یا زوج ممکن است با محدودیتهای عبوری مواجه باشید که البته به زودی با برداشته شدن طرح زوج و فرد و پولی کردن حضور در لایه دوم ترافیکی، این مشکل هم بر طرف میشود هر که بامش بیش، برفش هم بیشتر! احتمالا اگر پول بیشتری دهید میتوانید هر روز در اتوبان حکیم که آن موقع کمی خلوتتر شده برانید سایر ماشینها هم در ترافیک قفل شده همت با کودکان کار سر و کله خواهند زد.
خب بعد از کار که به منزل برگشتید و احتمالاً کل روز پشت صندلی خودرو و پشت صندلی میز کار نشسته بودید و نیاز به ورزش و تفریح دارید، میتوانید با اتومبیل به باشگاه بدنسازی محل بروید و روی تردمیل بدوید و یا اینکه به فرض کمی ترافیک را تحمل کنید و تا باشگاه انقلاب برانید و با پرداخت چند صد هزار تومان حق عضویت دور محوطه ورزش کنید.
برای خرید میتوانید به هایپر استار بروید و بدون نیاز به سر و کله زدن با بقال محل، خرید هفتگیتان را با تخفیف مناسب انجام دهید. کافه و گالری و رستوران هم که فراوان است. چه نیازی به عبور از خیابانها و پیادهروها و پارکها دارید؟ چشمتان هم به کارتنخوابهای عقیم نشده و دستفروشان پر سرو صدا و گدایان سمج و غربتیهای علاف نمیافتد. میشود با اتومبیل به اینجا و آنجا رفت و تمامی نیازها را با کمک آن برطرف کرد. سازمان زیباسازی شهردای تهران هم انصافاً برای زیباسازی حاشیه بزرگراهها سنگ تمام گذاشته است. چمن کاری و ایجاد فضای سبز، نورپردازی مناسب و استفاده از المانهای جذاب ماندن در ترافیک بزگراهها را قابل تحملتر کرده است. فقط میماند یک مسئله. کودک کار به مثابه یک نویز در یک روز زندگی در فضاهای خصوصی تهران. او با ظاهر کثیف اش عامل مزاحمی است که به شیشه ماشینتان میکوبد. حریمی که بین خودمان با فضای عمومی و جامعه قرار دادیم را نقض میکند. پرده ای که بین زندگی خود با زندگی سایر طبقات جامعه کشیده بودید را برای لحظهای بر میکشد. او به راحتی «روی اعصاب میرود»
روی اعصاب
«خداییش این متروی کرج هم خیلی رو مُخه» این را مسافری که مدام گردن کج میکند تا آمدن قطار را ببیند میگوید. عصر روز جمعه است، بیست دقیقهای است که منتظریم و هنوز قطار نیامده. مدتی بود به بهانه تعمیرات روزهای جمعه متروی تهران کرج کار نمیکرد اکنون ولی مدتی است که مجدد جمعهها هم سرویس میدهد. با یکی از مسافران همکلام میشوم. به هشتگرد قدیم میرود، پیشنهاد میکنم که از قطار راهآهن استفاده کند. میگوید جمعه ها این ساعت قطار ندارد. حالا محل کارش کجاست؟ یک هتل در رودهن! حسابی تعجب میکنم، توضیح میدهد که پیشتر در غرب تهران شاغل بوده و خانهای به قیمت متری یک میلیون تومان در هشتگرد میخرد بعد از اخراج از کار(به بیان این روزها: تعدیل) به ناچار این شغل را در رودهن پیدا کرده است و هنوز نتوانسته زنش را راضی کند که به محل نزدیک به کارش جابهجا شوند از طرفی مشخص نیست که چه مدت این شغل را خواهد داشت. امثال او فراوانند. حالا که نیروی کار موقتی شده پیشبینی اینکه کجا و چه مدت کار خواهی کرد سخت شده است!
قطار میآید و همه هجوم میآورند. مسافرانی که به وردآورد و گلشهر و حتی هشتگرد و آبیک و نظر آباد میروند. میلیونها نفر از شهرها و شهرکهای اطراف برای کار به تهران میآیند. آنها هم به مانند خودروسواران کارچندانی با فضاهای عمومی شهر ندارند. در پارکها و پیادهروها و خیابانها قدم نمیزنند. صبحها بدو بدو سوار مترو میشوند و از زیرزمین مترو به محل کار عروج میکنند. شبها هم بدوبدو به سکونتگاههای خوابگاهی برمیگردند. حتی مدتی هم تبلیغات تمام شیشههای اتوبوسها رو پوشانده بود تا مبادا از پشت شیشه اتوبوس چشمشان به خودروسواران برخوردار بیفتد. تنها شباهت خودروسوار مرفه و حاشیه نشینی که در اتوبوس له میشود این است که هر دو از فضاهای شهری ایزوله هستند.
هزینه زندگی در تهران سر به فلک میکشد و دولت علارغم وعدهها هیچ برنامهای برای کنترل بازار مسکن و اجاره ندارد. بسیاری از مسئولان شهری گاهی در لفافه و گاهی علناً از «گران تر» شدن تهران حمایت میکنند. رئیس جمهور به دنبال انبوهسازی در بافت فرسوده است تا با ساخته شدن واحدهای بساز و بندازی در کوچههای شش متری و افزایش جمعیت نواحی شلوغ و متراکم موسوم به بافت فرسوده مردم این محلات فرسودهتر شوند. این وضعیت امروز پایتخت است تهرانی که از پشت شیشه خودروها در بزرگراه قشنگ و نو به نظر میآید اما اگر پشت چراغهای قرمز بمانی کودک کار روی شیشه ماشینت میکوبد و روی اعصاب میرود!