می‌گویند تهران انار ندارد، گویا سال‌ها پیش انار مرغوبی در خراب‌شده کنونی به عمل می‌آمده ولی اکنون نه از انار نشانی مانده و نه از انارنشانان؛ همچین تهران توالت هم ندارد! یعنی کسی که ماشین شخصی ندارد و نمی‌تواند با خلاصی نه چندان فرهنگی از ترافیک اتوبان‌ها خود را به دریاچه مصنوعی و بام تهران و پل طبیعت و ... برساند، لاجرم فضای عمومی‌اش محدود می‌شود به همین انقلاب و چهارراه و میدان ولیعصر و چه می‌دانم میدان فردوسی و لانه هنرمندان و ... که می‌توان با بی‌آرتی و مترو خود را به آنجا رساند ولی امان از روزی که شاش‌ات بگیرد. من نمی‌دانم چرا داخل این متروی عریض و طویل یک چشمه مستراح برای رضایت خدا و خلق‌اش تعبیه نکرده‌اند؟ (به جز ایستگاه ارم سبز که پیر می‌شوی از ورودی ایستگاه تا قطار برسی)، یعنی مثلاً میدان انقلابی و داخل کتابفروشی اختران در حال تورق کتاب‌های 200 صفحه‌ای که اکنون 18 هزار تومان قیمت خورده‌اند، از هولناکی قیمت کتاب ناگهان شاش‌ات می‌گیرد، آن وقت باید بکوبی تا چهارراه فاطمی پارک لاله! یا مثلاً در چهارراه ولیعصر باشی شاش‌ات بگیرد باید بروی توی صف دستشویی کثیف پارک دانشجو نهایتاً موقع شاشیدن شماره تلفن‌ها و نقوش دوستان رنگین‌کمانی را ببینی و مستفیض شوی! یا نمی‌دانم میدان هفت تیر باشی مثلاً چه خاکی باید سرت بریزی و یا مثلاً میدان ولیعصر باشی...آقا این میدان ولیعصر! هر وقت ما شاش‌مان می‌گرفت 200 تومن می‌دادیم می‌رفتیم سینما قدس جای شما خالی زوج‌های «بی‌امکانات» را داخل همین دست‌شویی‌های صمیمی می‌دیدم که...دست برقضا این بار که رفتیم برای قضای حاجت دم در از ما 500 تومان گرفتند و چقدر بجا و هوشمندانه یکی دو دوربین هم در دستشویی تعبیه کرده بودند که دوست بی‌امکانات من بیگ برادر ایز واچینگ یو!